بایسته های حقوق اساسی

🔸 بایسته های حقوق اساسی 

⭕️ تاثیر متقابل قدرت و حقوق بر یکدیگر

🔹 در تعریف حقوق می توان گفت: مجموعه ای از قواعد و دستور های رفتاری الزام آوری که هدف اساسی آن حکومت نظم و عدل در روابط اجتماعی است.
🔰 لذا حقوق تنظیم بخش روابط اجتماعی تعیین کننده رفتارهای منطبق با اهداف جامعه و حد و مرز گذار بین سود فردی و اجتماعی است.

🔰 ۱) حقوق بر اثر الزام اجتماعی به وجود می‌آید.۲) قواعد حقوقی توسط اقتدار عمومی بر افراد و گروه‌های اجتماعی تحمیل می‌شود.۳) ضمانت اجرای این قواعد توسط قدرت سازمان بندی می شود.

🔰 هرجا که جامعه باشد حقوق هم هست

🔰 قدرت خام (زور) نسبت به حقوق اجنبی است و یا همین قدرت برای آن که بتواند ثبات و تداوم حاصل کند نیاز به مشروعیت دارد.

🔰 عمل استقرار قدرت زمانی تحقق پذیر است که قدرت بتواند برای خود حقانیت یا پذیرش اجتماعی دست و پا کند.

⭕️ حقوق قدرت را حقانی می کند

🔰 قدرت با تکیه بر حقوق قانونمند می‌شود

🔰 بین (قانونی بودن) و (حقانی بودن) قدرت تفاوت هاست مثلاً قانونی بودن حکومتی تطابق آن با موازین و مقررات و احکام حقوقی است. ولی حقانیت آن زمانی مورد پذیرش واقع می شود که اساس رژیم یا قدرت فرد زمام دار سازگار با نظریه قدرت ای باشد که اکثریت به درستی آن ایمان دارند.

⭕️ حقوق ابزاری است در اختیار دولت

🔰 چون واضع اصلی قوانین و مقررات قدرت سیاسی است پس حقوق نیز وسیله ای در اختیار قدرت است که آن را در جهت وصول به خواسته های خود به کار گیرد.

⭕️ حقوق وسیله ای است برای حمایت علیه قدرت

🔰 یعنی فرد را در برابر زیاده روی های قدرت حمایت می‌کند و جلوی خودکامگی های فطری قدرت را که پدیده ای ضد حقوق است می گیرد.

⭕️ حقوق قدرت را نهاد بندی می کند و سازمان می بخشد

🔰 در مسیر نهادی کردن قدرت حقوق سازمان های قدرتمند را مشخص می کند و هم قدرت را بین نهادهای مختلف توزیع می نماید قالبهای صلاحیت را تعیین می کند و حیطه وظایف و اختیارات هر کدام از سازمانهای مربوط به اقتدار را ترسیم می نماید یعنی اجرای قدرت را از حالت شخصی خارج می‌کند و به نهادهای مربوط می سپارد.

🔰 قانون اساسی هر کشور نمونه عالی نهادین شدن است.

🔰 به این ترتیب قدرت هم تداوم و ثبات می یابد و هم عمران از عمر زمامداران طولانی تر می شود.

🔰 انسان ها دیگر مجبور به اطاعت از یک فرد نیستند بلکه از سازمان قدرت اطاعت می کند.

⭕️ جایگاه حقوق اساسی در علم حقوق

🔰  ۱) حقوق اساسی جزئی از حقوق عمومی است

👈 حقوق عمومی را می توان به طور بسیار برجسته‌ای در حقوق اساسی مشاهده کرد

🔹  نظریه موضوعی

👈موضوع حقوق اساسی در درجه نسخت فرد است و موضوع حقوق عمومی کلیت جامعه.

👈 حقوق اساسی به طور بسیار نزدیکی با دولت کشور مربوط می‌شود یعنی نخستین نهادهای سیاسی و اصول و قواعد حاکم بر جامعه را بررسی می‌کند و در ثانی به حقوق و آزادی های فردی در ارتباط با دولت کشور می‌پردازد.

🔹 نظریه اندامی

👈 پیکره جامعه از دو رکن تشکیل شده است فرمانروایان و فرمانبران 
حقوق خصوصی روابط بین فرمانبران را انتظام    می بخشد و حقوق عمومی روابط بین فرمانبران و فرمانروایان را مورد توجه قرار می‌دهد.

🔹 نظریه مادی

👈 در حقوق خصوصی سود فردی و امور خصوصی از اهمیت دست اول بر خوردار است، در حالی که درحقوق عمومی سود عموم و مصلحت اجتماعی دارای اهمیت نخستین است.

🔹 نظریه شکلی

👈 حقوق عمومی بیشتر متشکل از قواعد آمره است و عامل اجبار و یک سویگی از طرف قوای عمومی در آن نقش دست اول را بازی می کندانسان در درون ترکیبی از احکام مجبور کننده چاره‌ای جز تسلیم در برابر نهادها و سازمانها و تشکیلات عمومی ندارد. در صورتی که در حقوق خصوصی روابط حقوقی بر مبنای اراده آزاد طرفین قرارداد نهاد شده است.

🔹 نظریه سلسله مراتب

👈 حقوق عمومی از حیث اولویت پیش تر از حقوق خصوصی قرار می گیرد. در پناه حقوق عمومی است که حقوق خصوصی به وجود می‌آید و توسعه می پذیرد.

🔹 نظریه پویای

👈 قواعد حقوق عمومی پویایی و تحرک بیشتری از قواعد حقوق خصوصی دارد.

👈 حقوق عمومی قابل تغییر است اما حقوق خصوصی قابل تغییر نیست و به صورت ایستا و ثابت است.


🔰 ۲) حقوق اساسی از زمره حقوق داخلی است

👈 در تقسیم بندی حقوق به داخلی و بین المللی حقوق اساسی جزء حقوق داخلی است.

👈 پژوهشگر حقوق اساسی ضمن اینکه به بررسی مبانی و اصول مورد پذیرش در سطح جهانی می پردازد برای شناخت حقوق اساسی چاره‌ای ندارد جز اینکه به قوانین موضوعه داخلی و واقعیت های سیاسی درون مرزهای هر کشور استناد کند و همان گونه که بداهتا معلوم است منابع موضوعه و اجتماعی حقوق اساسی هم از لحاظ حاکمیت جهان به درون مرزی دارد و هم از لحاظ واقعیت اجتماعی.

جامعه و اجتماع

🔸 اجتماع (Community)
مفهومی ست که بر زندگى گروهى که در یک منطقه جغرافیائى مشترک، سکونتى نسبتاً با دوام دارند، اطلاق مى‌گردد.

🔸 جامعه (Society)   
جامعه بزرگ‌ترین واحدى است که معمولاً مورد بررسى جامعه‌شناسان قرار دارد. جامعه با اجتماع متفاوت است و الزاماً در هر جا که مجموعه‌اى از نهادها وجود داشته باشد، جامعه پدید نمى‌آید و نیز جامعه خودبه‌خود از مجموع اجتماع حاصل نمى‌گردد.

⭕️ تفاوت جامعه و اجتماع 

🔰 تونیس در تفاوت جامعه و اجتماع دو ضابطه عمده را به‌کار مى‌برد:    
نخست اینکه در اجتماعات، افراد به‌عنوان اشخاص کاملى شرکت مى‌کنند و مى‌توانند تمامى یا بیشتر مقاصد بى‌شمار خود را در داخل گروه برآورده سازند. حال آنکه در جوامع، افراد کاملاً در کارها شرکت ندارند؛ بلکه درصدد برآوردن هدف‌هاى خاص و معین مى‌‌باشند.     
دوم اینکه یک اجتماع در اثر نوعى توافق احساس یا عاطفه افراد وحدت مى‌یابد. در صورتى‌‌که یک جامعه با توافق فکرى در مورد منافع به یگانگى مى‌رسند.

🔰 پس بطور کلی میتوان چند نمونه از تفاوت های میان جامعه و اجتماع را اینگونه بیان کرد: 
1- جامعه شبکه ای از روابط اجتماعی است. به عبارتی شامل روابط بسیاری است که در بین افراد شکل گرفته است. این روابط اجتماعی ممکن است مستقیم یا غیر مستقیم، سازماندهی شده یا غیر سازماندهی شده، آگاهانه یا غیر آگاهانه باشد. در حالیکه اجتماع شامل گروهی از افراد است.
2- یک محدوده جغرافیایی مشخص برای جامعه ضروری نیست. به عبارتی می تواند جهانی و فراگیر باشد. در حالیکه یک محدوده جغرافیایی محدود برای تعریف اجتماع ضروری است.
3- عاطفه جمعی عنصری ضروری برای جامعه نیست. در حالیکه وجود عنصر عاطفه و احساس عنصری ضروری برای تعریف اجتماع است. به عبارتی اجتماع بدون این عنصر شکل نمی گیرد.
4- جامعه نسبت به اجتماع بزرگتر است. به عبارتی در یک جامعه می تواند اجتماعات بسیاری موجود باشد.
5- جامعه نسبت به اجتماع بیشتر حالت انتزاعی دارد. به عبارتی شبکه ای از روابط اجتماعی است که قابل مشاهده و لمس نیست. در حالیکه در مقایسه با آن اجتماع عینی تر است. اجتماع گروهی از افراد است که در حوزه مشخصی زندگی می کنند و ما می توانیم این گروه را مشاهده کرده و محل زندگی آنها را مشخص کنیم.
6- در یک اجتماع علاقه و اهداف مشترک ضروری است. افراد در یک اجتماع به این دلیل حضور می یابند که به یک هدف مشترک برسند.
7- جامعه در برگیرنده تفاوت ها و شباهت هاست. به عبارتی علاقه های متنوعی در جامعه وجود دارند. در حالیکه در اجتماع شباهت ها مهمتر از تفاوت هاست.

سیاست

تعریف سیاست:
سیاست علم قدرت و هنر اداره حکومت است. به عبارتی هدف و موضوع علم سیاست بررسی و شناخت قدرت سیاسی است.

سیاست از نظر دکتر بشیریه:
سیاست به مفهوم عمل اخذ تصمیم و اجرای آن برای کل جامعه است.



تعریف سیاست عملی یا تأسیسی و نظری یا طبیعی:
سیاست نظری مجموعه مطالعات تاریخی، جامعه‌شناسانه و روانشناسانه درباره رفتارهای طبیعی انسان در حوزه سیاست است اما سیاست عملی دانش دقیقتری درباره چگونگی ایجاد ثبات سیاسی، تنظیم روابط بین دولت و شهروندان و چگونگی تبدیل خواست‌های عمومی به سیاست‌های عمومی است.

تعریف سیاست خرد و کلان:
در مفهوم خرد علم سیاست با نظام سیاسی یا حکومت و نهادهای حکومتی، سیاست‌ها و اعمال آنها، شیوه اعمال قدرت و اداره امور جامعه سروکار دارد اما در مفهوم کلان با زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، نهادهای حکومتی، استمرار روابط دولتها و زوال حکومت‌ها و نهادهای سیاسی غیر دولتی یا NGO ها سروکار دارد.

سیاست علم است یا هنر:
علم از روابط پایدار بین پدیده‌ها و همچنین علت و معلولی بین آنها بحث می‌کند. با چنین تعریفی به نظر می‌رسد سیاست علم است و با چنین نگرشی علمی کردن سیاست همچون علوم طبیعی در قرن 19 و 20 صورت پذیرفت که سابقه تلاش برای تأسیس علم سیاست به مکتب اثبات‌گرایی اگوست کنت در قرن 19 بازمیگردد.

مقدمه علم حقوق

🔸 مقدمه علم حقوق

⭕️  معانی حقوق

🔰 مجموعه قواعدی که بر اشخاص از این جهت که در اجتماع هستند حکومت می کند.
🔰 برای تنظیم روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع حقوق برای هر کس امتیازهایی در برابر دیگران می‌شناسند و تو آن خاصی به او
 می بخشد.
🔰 حقوق کارمندان دولت یا حقوق دیوانی مقصود دستمزد کارکنان و پولی از که دولت بابت ثبت اسناد رسمی از دو طرف معامله می گیرد.
🔰 گاه مقصود از واژه حقوق علم حقوق است یعنی دانشی که به تحلیل قواعد حقوقی و سیر تحول و زندگی آن می‌پردازد.

⭕️ ریشه و مبنای اختلاف

🔰 ۱ تاریخ زندگی بشر آدمهایی را که حکمرانان زورگو بر مردم روا داشته اند هیچ گاه از یاد نمی برد.
 قربانیان این جنایات همیشه در پی آن بوده اند تا چاره‌ای برای این درد بیاورد و به وسیله آن از خودکامگی فرمانروایان بکاهند احترام به حقوق فطری یکی از این وسایل است.
گروهی از خردمندان کوشیده اند تا با طرح این فکر که قواعد ای برتر از اراده حاکم نیز وجود دارد و حقوق باید از آن قواعد عالی و طبیعی پیروی کند.
طرفداران حکومت نیز در برابر پیروان حقوق فکری این فکر را پرورانده اند که مبنای اصلی حقوق اقتدار دولت است و حاکم نماینده خداوند و مأمور اجرای فرمان های اوست.

🔰 ۲ انسان موجودی است مستقل و با خواسته ها و نیازهای ویژه خود شخصیتی ممتاز از دیگران دارد.
ولی زندگی همین فرد مستقل چونان به سرنوشت دیگران آمیخته است که گویی پاره‌ای از اجتماع است و هیچ وجود مستقلی در برابر آن ندارد.

بایسته های حقوق اساسی

🔸 بایسته های حقوق اساسی

⭕️ مفهوم جامعه سیاسی؟

🔰 انسان بر حسب گرایش های طبیعی یا نیازهای اجتماعی به منظور ایجاد امکانات زیستی و مبارزه با دشواری های حیات خواه ناخواه به سوی همنوعان رانده می شود.

🔰  جامعه سیاسی متکامل ترین و پیشرفته ترین جوامع است که وجه مشخصه آن وجود قدرت ناب سیاسی است.

⭕️ قدرت سیاسی چیست؟

🔰 قدرت یعنی در اختیار داشتن وسایل و ابزار هایی که به وسیله آنها بتوان بر شخص یا چیزی تاثیر گذاشت و یا اراده‌ای را به فردی یا گروهی تحمیل کرد و و یا تصمیمی اتخاذ کرد و آن را به مرحله اجرا درآورد.
قدرت هنگامی مفهوم واقعی خود را داراست که ظرفیت و قابلیت آن را داشته باشد تا دیگران را وادار به انجام امری یا رفتار مشخصی کند.
اگر جامعه به مرحله تکامل خود برسد و نوعی ویژه از قدرت بتواند به عنوان عامل تعیین کننده سرنوشت کلی جامعه در همه اعضای آن تحمیل شود قدرت سیاسی به وجود آمده است.

⭕️ جامعه سیاسی فراگیر و کلی است

🔰 یعنی هیچ کس نمی تواند از مقررات و موازین حاکم بر آن شانه خالی کند.

⭕️ جامعه سیاسی خصلت الزامی دارد

🔰  عضویت در جامعه سیاسی ارادی نیست.
به بیان دیگر آنکسی که در جامعه سیاسی متولد شود از همان آغاز موازین و مقررات جامعه بر وی تحمیل می گردد.
در واقع جامعه سیاسی بر انسان الزاماً تحمیل می‌شود.

⭕️ قدرت در جامعه قاهرانه عمل می کند

🔰 قدرت سیاسی هیچ قدرتی را که بخواهد هم شأن و یا بر خلاف او عمل کند نمی پذیرد.
 اقتدارگرایی ویژگی چشمگیری است که قدرت سیاسی را از سایر قدرت ها متمایز می کند.
جامعه سیاسی خاستگاه و مقر قدرت سیاسی است.
قدرت سیاسی نوع ویژه از قدرت است که نهاد بندی شده و از خلال دستگاه ها و سازمان ها تجلی می کند حوزه فعالیت این گونه قدرت دولت کشور است.